تبليغاتX
...دست نوشته هاي آخرين ديوانه
دست نوشته های منی که رو به پایانم ، مي خواهم چيزي باقي بگذارم ، تا ابدیت را به جیب بزنم ....
60 ثانیه در رویا ...
   

کمی زمان را مچاله کرده ام ...

  

دیگر از سياهي پر هيچ كلاغي ...نمي ترسم ...!
تا چشمان سياه تو ... مرا سايه به سايه دنبال مي كنند ،
و نمي خوابم ...
چون گم كرده ام ، مرز محال و واقعيت را ...
خواب و بیداری را ،
شايد ...
اين خودش يك خواب باشد ...
كه تو
به من سلام كردي ...
اما ...
ای کاش ،
تمام گم شده هایم را در خواب میدیم ...!
حال ...
چه در خواب و چه در بیداری ...
لحظه ای با من باش
تا نفس تازه کنم ،

 

 

افسوس هاي بزرگي در چشم من است
و امتداد دماغم ، پيست اسكلي اشك هاست
قلبم ، بد صليقه مي زند...

 

 

پ.ن : برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای ، باید سر تا سر زندگانی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. (صادق هدایت )

پ.ن: اوج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند. کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم. چون می دانستم هر دقیقه که چشممان را بر هم می گذاریم شصت ثانیه نور را از دست می دهیم

پ.ن :سرانجام پس از گذشت این همه زمان به جای اول خود بازگشته ام

+ به قلم Deev (اسماعیل هاشمی ) |