هر روز ...

(اين عكس فقط يك عكس نيست ! )
از ماست كه بر ماست
چه داريم و نداريم
دنياست كه بر پاست
و ما جوي روانيم
هر دل به بندي و سري بر سر داري
هر رنگ به نقشي و غمي در دل ياري
هر روز طلوع و غم ناني به گدايي
هر روز غروب و دل ما هم به گناهي
هر كوچه پر از عابد و شيخ و بارگاهي
هر جيب پر از ظلم ، در آن سو ، نداري !
شاداب نشسته اي و از برون بي خبري
اي شيخ درا ، كه از تو ماند ثمري
اين چرخ فلك گذشت ، تو نيز مي گذري
اين جام تهي شد تو نيز مي شكني
دنيا كه وفا ندارد و ره گذريم
فردا چه شود و ما همه بي خبريم
پ.ن : اي شيخ ، تو نيز از ما شو ...!
پ.ن : ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه
پ.ن : Deev تنها یك نام است كه تمام پریشانی هايم را پشت آن پنهان كرده ام ...
پ.ن آخر : حرفهای من این دنیا را به آتش خواهد کشید بر من درود بفرست
+ به قلم Deev (اسماعیل هاشمی ) |


