
كجايي ؟
در اين ثقل جهان تنهاييم ...
در اين بيكران بي در و پيكر ...
به راستي تو كجاي اين جهان گم شده اي؟
زير كدام سايه
پاي كدام قرار ... در پي كدام سرابي ؟
رگ هاي دلم سفيد شدن از بي خوني ... از بي تو بودن
دلم ... كه تمام و كمال به نام تو شد
در آن اولين روز ديدنت و قبض روح شدن وجودم در برابر چشمانت
حتي وقتي كه بي خداحافظي رفتي ... هنوز اين دل با تو بود
وقتي كه رفتي ... اين دل با تو
كجايي دلم ...
زير كدام سايه ،
اين سومين پاييز است كه تنها مي آيد...
كه بي تو مي آيد ...
آمدنت را در كدام برگ تاريخ به انتظار بنشينم ؟
اين آمدنت كه سو از چشمانم گرفته ...
و مي دانم كه نمي آيي ...اما باز ...
پ.ن : اين سر سري كه مي گذري ....و اين نگاه بي قرار كه دلواپس دل شماست ...
پ.ن : ز عشقت سوختم اي جان کجايي
بماندم بي سر و سامان کجايي
نه جاني و نه غير از جان چه چيزي
نه در جان نه برون از جان کجايي
پ.ن :همهش دلم میگیره، همهش تنم اسیره (دانلود البوم جديد محسن نامجو )

آن که ميگويد دوستات ميدارم
خنياگر غمگينيست
که آوازش را از دست داده است.
اي کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکليي شاد
در چشمان توست
هزار قناريي خاموش
در گلوي من.
عشق را
اي کاش زبان سخن بود
آن که ميگويد دوستات ميدارم
دل اندُهگين ِشبيست
که مهتاباش را ميجويد.
اي کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستارهي گريان
در تمناي من.
عشق را
اي کاش زبان سخن بود.
بيتوتهي کوتاهيست جهان
در فاصلهي گناه و دوزخ
خورشيد
همچون دشنامي برميآيد
و روز
شرمساري جبرانناپذيريست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزي بگوي
درخت،
جهل معصيتبار نياکان است
و نسيم
وسوسهئيست نابهکار.
مهتاب پائيزي
کفريست که جهان را ميآلايد.
چيزي بگوي
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزي بگوي
هر دريچهي ِ نغز
بر چشمانداز عقوبتي ميگشايد.
عشق
رطوبت چندشانگيز پلشتيست
و آسمان
سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کني.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزي بگوي،
هر چه باشد
چشمهها
از تابوت ميجوشند
و سوگواران ژوليده آبْروي جهاناند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتراناند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزي بگوي


