تبليغاتX
...دست نوشته هاي آخرين ديوانه
دست نوشته های منی که رو به پایانم ، مي خواهم چيزي باقي بگذارم ، تا ابدیت را به جیب بزنم ....
رقص آخر ...
 

 

در ايست ثانيه
بردار ، به رقص افتاده ام ...
با كبودي لب 
و چشماني سرخ
آمدنت را زجر مي كشم

 حلق آويز شده بر دار تنهايي
ذهني سرشار از خاطرات رنگ پريده
گمشده در نفس هاي خون آلود
در چرخشي به دور محور خود
بر ويرانه ي آرزوهاي از دست رفته اش ...
و سکوتي که تمام اتاق را پر کرده است
چشمان بي تابش ، در جستجوي چيزي
يا آمدن كسي ...
پشت آخرين پلك زدن ها به سياهي مي رود

 

 

 پ.ن :گر درد در دلم ريشه دوانده است تو بخند ...
گر حال من دوباره خراب است تو بخند
گر عشق گدايي است سر كوچه ها
از رنج و غم ما  نداني تو بخند  (خودم)

 

پ.ن : ای در میان جانم و جان از تو بی‌خبر...از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر !

شرح و بیان تو چه کنم زان‌که تا ابد...شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی‌خبر ! (عطار )

 

پ.ن :تو جان مي بخشي و اينجا ... به فتواي تو مي گيرند جان از ما ...! نمي دانم كي ام من !!!

نمي دانم كي ام من ...! آدمم؟ ... روحم؟ ... خدايم؟...يا كه شيطانم ...تو با خود آشناييم كن  !!!

خداوندا بسوزانم ...خداوندا بسوزانم !!! نمي خواهم در اين عالم بمانم ...!  (هماي)

+ به قلم Deev (اسماعیل هاشمی ) |