تبليغاتX
...دست نوشته هاي آخرين ديوانه
دست نوشته های منی که رو به پایانم ، مي خواهم چيزي باقي بگذارم ، تا ابدیت را به جیب بزنم ....
يك قطره ي اشك ...

يك قطره اشك ،
بدرقه مردي كه با شانه هاي افتاده از خستگي
پشت بر خاك آرام گرفته است ...
يك قطره اشك ،
بر جنازه مردي كه تا زنده بود شوري اشكي را نچشيد
كه تا زنده بود ،
نبود ...
كه تا بود ،
چشمانش ، كسي را مي جست ...
كه تا مرُد ،
كسي را نديد
كه تا خواست ،
نخواستنش
كه تا باد ،
چنين باد ...
حال ببين ،
چه آرام گرفته است
آن چشمان بي قرار ...
يك قطره اشك ...
كافي است
براي مردي كه
وقتي كه دلتنگ مي شود ،
آسمان را به گريه مي انداخت ...

 

پ.ن:سرها بر آستانه او خاک در خاک در شود ... ترسم که اشک در غم ما  پرده در شود
پ.ن:شاد باش ای عشق خوش سودای ما ، ای طبیب جمله علت های ما ، ای دوای نخوت و ناموس ما
پ.ن:خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه ...کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
                                                             

 


يكي از فيلمنامه هاي من مجوز ساخت گرفته

اين مدت هم گرفتار پيش تولد وانتخاب بازيگر بودم

انشاء الله به زودي فيلمبرداري شروع ميشه ...

در اولين فرصت متن فيلمنامه رو هم روي سايت مي زارم ...

 

+ خط خطي از Deev |
شعله ای در سیاهی گم شد ...

دست نوشته هاي آخرين ديوانه ...Www.Akharin-divaneh.ir

 

عشق ،
را معني كن !

دختري گفت به من ،
عشق در چشم تو چيست ؟
گفتمش :
عشق اميد است ، فرداست  ،
ساعتي از عشق برايش گفتم ...
آرام گفت :
عشق را معني کن !
آن هم در يک کلمه !
مات ماندم ...
گفت اگر عشقت واقعيست ،
 آن را معني کن ،
ساعت ها فکرم را مشغول کرد ...
بي نتيجه از او پرسيدم ،
تو عشق را معني کن !
فقط گفت ،

عشق يعني گذشت
از عشق براي عشقت ...
از خود براي عشقت ...
از همه چيز براي ...
او گذشت از همه چيز
و بي خداحافظي رفت ....

 شعله اي در سياهي گم شد ...در شب دلگير ماه مرداد ...

***

بگو بگو ، که چه کارت کنم ، بگو
که چه کارت کنم ، ز گريه جويم و دل را
بگو بگو ، که شکارت کنم ، بگو
که شکارت کنم به غمزه مويم و آه
ببين ببين ، که فغانت کنم ، ببين
که فغانت کنم ، ز خنده چينم و لب را
بيا بيا ، که نگارت شوم ، بيا
که نگارت شوم ، به طرفه سايم و تن را
بيا بيا ، به زيارت شوم ، بيا
به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آه


 

پ.ن:خاله از مكه آمد ، زيباترين سوغاتيش كفن بود ...!
       (براي مردمي كه با كفن هاي زيبا دفن مي شوند )
پ.ن:شيوه‌ي نوشين لبان، خدا خدا ...چهره نشان دادن است عزيز من
پ.ن:عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصيد...وعده‌ي فردوس هدر شد، شده از دست عمر

+ خط خطي از Deev |
دروغي براي من ...

آخرين ديوانه www.Akharin-divaneh.ir

 

 

نرو ...
از حضورم نترس
من چيزي جزء سايه ي يك تنهايي بيش نيستم
نرو ...
كه همين رفتن ها مرا به اينجا كشانده است
باور كن
بودم را ...
سياهي گم شده چشمانم در سپيدي روز ...
مردمك بيچاره ي چشمانم ...
كه دلش براي تو لك زده
بمان و بدان و باور كن
اين دو روز زندگي ام را
اين عمر كوتاهم ،
كه ثانيه اي ، هزار سال طول مي كشد
بخوان ،
اين كلمات آويزان شده از چشمانم
كه آفتاب بي اعتناي روزگار از رنگ و رو انداخته شان
ببين ،
جز يك سايه چيزي نمانده است
از آن همه اشتياق ...
همين كه مي بيني مانده است
از مردي كه سال هاست نقاب به صورت دارد
و خنده اش ،‌ كفري بيش نيست

بخند ...
تا شايد با دروغي بر لبهاي تو
چشمانم را ببندم

 

 

+ خط خطي از Deev |
در شهر خدايان ...

دست نوشته هاي آخرين ديوانه - خودكشي مترسك - wWW.Akharin-divaneh.ir

پوچ در پوچ
بازي اين روزگار ...
بي خوابي
خواب ها پر اضطراب ...
قرص ، مشروب ، كرك
تا پاي جان
كليه در بازار بورس
يه لقمه نان
هرزه گي از بوق سگ تا دين روز
آرامش با حشيش اونم به زور
مار هاي وسوسه در آستين
خودكشي دخترك با پاستيل
يك بكارت ، هديه ي عشق جديد
يك خيانت ، يك دروغ ، عمري فريب
بازي اين روزگار پوچ است همين ...
ما كه از عرش بهشت خورديم زمين
آدمي را آدميت لازم است
لذتش با چاي و ترياك كامل است
آدميت كو ؟ تو مي داني چه شد ؟
آدمي را قهر دوزخ واجب است
چون كه ما اينيم و اين فرجام ماست
زنده بادا مُردگي ، لعنت به ما ...


خدا گمشده در قبض آب و برق و تلفن ...
پشت اين همه صفر يكي خدا رو نشون بده ...

 

پ.ن :این کژ و راست می روی این کژ و راست می روی ، باز چه خورده ای بگو
پ.ن : دود سیگار را ببین برو بمیر ، زیر پای را ببین، ز جان گذر ز جان، ز خانمان گذر
پ.ن :ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را ،ببین چگونه پول می‌دهیم، نفت و آب و برق را

ببین احاطه کرده‌ است عدد
فکر خلق را

+ خط خطي از Deev |
در شرجي تنهايي ...

شايد ،
با لبخندي تلخ از اينجا بروم ...
در شرجي شب گرم تابستاني ،
شايد با شوق ،
بقچه ي كهنه ام را زير بغل گرفتم و ...
بي خداحافظي رفتم ،
وقتي تو در خوابي ، ميروم
به نا كجاي كه عمري ست
انتظارش را مي كشم ...
و كسي نمي پرسد ،
از  راز هاي كه در بقچه ام خواهم برد ،
مشامم را مرگ نوازش ميدهد ،
و گوش فلك را شيحه ي اسبي سياه
كر مي كند ،
آن اسب براي من زين شده است ...

 

پ.ن : نه اميدي چه اميدي به خدا حيف اميد ،‌ نه چراغي چه چراغي چيز خوبي ميشه ديد ؟
پ.ن : آن‌جا  تو را کسي به انتظار نيست.
پ.ن :خوشا به حالتان که مي توانيد گريه کنيد بخنديد ، همين است ،براي زندگي بيهوده دنبال معناي ديگري نگرديد

 


تذكر :

از دوستاني كه مطلب و دست نوشته هاي بنده رو به اسم خودشون در وبلاگ ها ثبت ميكنن ...خواهش مي كنم نام نويسنده (اسماعيل هاشمي ) و يا آدرس وب

(Www.Akharin-divaneh.ir) رو حتما درج كنن كه در صورت مشاهد برخورد جدي خواهم داشت .

اينجاش جالبه كه بعضي ها حتي منكر كپي ميشن و بنده رو دزد و ... خطاب مي كنن

يه بار يكي هم بهم پي ام داد و كلي بد و بيراه گفت كه چرا مطالب وبلاگ دوستش رو كپي مي كنم ...

دوستان لطفا رعايت كنيد !

+ خط خطي از Deev |
ميدويم ما ...

آخرين ديوانه  Www.Akharin-divaneh.ir

 

ميدويم ما ،
چشم بسته
بدنبال زندگي ،
و نمي دانيم
كه از زندگي جلو زده ايم ...


عشقي در كار نيست ،
در سنيه نمي تپد قلبي
انگار ...،
مي نويسم عشق
اما نمي دانيم فقط اين وابستگي است
و نمي دانيم ...
كه گول خورده ايم ،
از  مدعي عاشقي ...
ما هوس را عشق مي بينيم...
لختي را ...
گناه را ...
اين عشق هاي ما،
گوركنان  بد بوي ، شهرمان هستند ...


ما از زندگي جلو زده ايم ...
طوري كه او ما را گم كرده است
و ما خودمان را ...
ما قرن هاست ،
در بيهودگي جلو ميرويم ...
و كوروش در غبار حماقت ما
سرفه مي كند ...

پ.ن : سکه‌ي زرين نيکل شد بدون ثمر ، بارگه عدل هتل شد، نمانده کمر
پ.ن : بر در ارباب بي‌مروت دنيا ، يا که ز تاريخم آنچه رنج برآمد ، ملت تو ما شديم، کوروش والا!
پ.ن : مي دويم ما ، بي بدون بي هيچ هستي ، گاوآهن گونه ...تا بمانيم بر هستي ،و نمانيم از هستي

+ خط خطي از Deev |
دكلمه 1

با كمك دوست خوبم آقاي نويد دهقان بخش دكلمه وبلاگ راه اندازي شد ...

براي شروع دو قطعه دكلمه با صداي دلنشين جناب دهقان رو براي شما آماده كرده ام ...

دانلود كنيد :

خاطرات نوك تيز

دورم از تو ...

 

كليك راست كنيد و گزينه  Save target az  رو بزنيد ...

از دوستاني كه در مسابقه برترين وبلاگ ماه خرداد به اين وبلاگ راي دادن ممنونم ...

بيين 99 وبلاگ وبلاگ آخرين ديوانه 14 وبلاگ شد ...

http://night-skin.com/topblog 

بازم ممنون ...

 

+ خط خطي از Deev |
تبر ...

 


اينجا جهنم است
و من زير ضربه هاي تبري كه در دستان تو
مي رقصد بر پهناي نگاهم،
مي شكنم
اينجا جهنم مي شود
وقتي چشمانت مرا نمي بينند
لحظه اي كه ديوار اعتمادم بر سرم ويران مي شود
وقتي ، لبخندهايت را از من پنهان مي كني
من در اتاقي كه فقط يا جاي من است ، يا تو
مي سوزم
باور كن ، مي سوزم در جهنم وجودت
اي كاش
دستانت تبر نبود
اگر بود
به اين تيزي نبود

 

پ.ن : ما را به رندی، افسانه کردند ، پیران جاهل، شیخان گمراه
پ.ن : بگذار تا مقابل روی تو بگذریم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
پ.ن :جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی ، جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه... 

 

 

دوست خوبم " يك ستاره " به آخرين ديوانه پيوست !

 


عكس استاد نامجو  www.mohsen-namjo.blogfa.ir

وبلاگ جدیدی برای استاد محسن نامجو راه اندازی شد ...

از دوستانی كه در ضمینه وبلاگ نویسی تجریه دارن دعوت به همكاری می كنم

Mohsen Namjo

 

+ خط خطي از Deev |
تو چه مي داني ؟
 

تو چه مي داني ؟
هيچ ...
از غم من ،
غم من مثنوي هزار مني است
كه آتش زده بر هستي من
تو چه مي داني ؟
آغازم چه بود ؟
پايانم كجاست ؟
سرخي چشمانم
از گريه است يا بي خوابي ؟
شب و روزم در برزخ
دلم بي قيد ، مي پوسد
آغازم ... با گريه بود ،
در آغوش مادر
پايانم ...با گريه هست
در آغوش ... كي ؟

تو چه مي داني ؟
هيچ ...
از دل من ...

 


پ.ن : ما نمي فهميم هيچ از غم سگ ! ما سگ مردمان كه وفا مي كنيم عين سگ !
پ.ن :خزان شدی و سست و زرد از کرانه تا کران...دلت چه شد به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت
پ.ن :بو ميکشم دزد را، عشق را، مرگ را ... پارس مي كنم زندگي سگي را !

+ خط خطي از Deev |
گاهي به آسمان نگاه كن ...
 

حتي اگر ...چشمانت را با دستمالي سياه ، بسته بودند   Www.Akharin-divaneh.ir

گاهي به آسمان نگاه كن ...
شايد ،
در پنهان بهشت را
پشت ابري ديدي ...

آن شاپرك را ببين ،
چه سبك بال است
نه ؟
نقش بال هايش ،
اثر كدام نقاش است ؟
و چه زيباست
رفتنش بر موج باد

يك ستاره ،
عمري ست مي سوزد
تا چشم تو را جلب كند
در شبي تار كه دلتنگ ،
خيره به آسمان شدي
چشمكي در سرنوشت
تو شود ...

پس ...
گاهي به آسمان نگاه كن !
حتي اگر ...
چشمانت را با دستمالي سياه ، بسته بودند ...

 

پ.ن :جان به جان آفرين تسليم نمي شود ...بازگشت همه به سوي او نيست....!!!!!!!!
پ.ن :آيين تقوي ما نيز دانيم...ليکن چه چاره با بخت گمراه
پ.ن :جان بده و دم مزن عزيز من...مُزد چنين عاشقي، نقد روان دادن است

+ خط خطي از Deev |